در این سری مقالات بر آن شده ایم تا بر مدعای های معترضین، مبنی بر تاثیرگرفتن آموزه ی تثلیث از دگر مکاتب و ادیان، ردیه ای مستدل بنگاریم. این ردیه ، در سه بخش "عدم تاثیر نئوافلاطونیسم بر تثلیث" ؛"عدم تاثیر هندوییسم بر تثلیث" و "عدم تاثیر ادیان مصری بر تثلیث" فراهم خواهد شد. در حاضر، هر سه بخش آماده میباشند.
- - - - - - - - - - -
«آیا "تثلیث" حاصل نفوذ نئوافلاطونیسم و فلسفه ی یونان بر
مسیحیت است؟»
در طول تاریخ، مسیحیت بر خلاف مکاتبی چون اسلام ، ناستیک (Gnostic) و هندوییسم (Hinduism)، فلسفه ی را بر خود محک زده است و نه خود را بر فلسفه. از این روی است که تعالیم بنیادین و فریوردکیش مسیحی ، پیوسته از گزند تفکرات و تئولوژی های ناکتابمقدسی بدور مانده اند.
با این وجود از جمله اعتراضات نابجایی که به آموزه ی تثلیث وارد میشود و پیام فوق را بوضوح نقض میکند، تاثیر فلسفه ی یونان بر متفکران و فلاسفه ی مسیحی میباشد که در نتیجه ، تبیین سیستماتیک (systematic) آموزه ی تثلیث، توسط آن فلاسفه را، صرفا تعلیمی حاصل از تفکرات نئو افلاطونی (Neo-Platonism) محسوب می کند. در این پست برآنیم تا مهر بطالتی بر این مدعا زده و با بررسی «متافیزیک (Metaphysics) نئو افلاطونی» و «تعریف سیستماتیک تثلیث» فرنودی بر نبود پیوند مابین این دو ، مطرح نماییم.
