«آیا خدای پسر متعال است؟»
تعالی[1] خدای پسر ، از مهمترین جستار هایست که کلیسا ، الاهیدانان مسیحی و چه بسا الاهیدانان معاصر ایرانی، گریبانگیر آن میباشند. در این پیک ، برآنیم تا به اثبات کتاب مقدسی و منطقی تعالی خدای پسر پرداخته و نقدی بر الاهیات اکانامیک (economic theology) و خرده گیریی بر مقاله ی "خدای مسیحیان"، اثر دکتر مهرداد فاتحی، داشته باشیم.
پیروان الاهیات اکانامیک ، بر ظاهر بودن و تجلی «ذاتی» خدای پسر اصرار ویژه ای دارند. اینان چنین میپندارند که خدای پسر از ازل شخصیتی حلولی(immanent) ، و قابل رؤیت (visible) بوده که تشخص پدر نادیده ی (invisible) متعال ذاتی و ابدی را بر مخلوق آشکار میسازد. این داکترین برای اولین توسط ترتولیان ، از پدران قرن سوم ، مطرح گشت و مورد نقد شدید فیلسوفان برجسته ی مسیحی ، از جمله سنت آگوستین ،پدر کلیسای نامدار قرن چهارم، قرار گرفت. وی پیرامون این تعلیم نادرست و پیروانش ، مینویسد:
آنها میگویند که پسر قابل دیدن است ، نه تنها در جسم که از (مریم) باکره هستی گرفت، بلکه پیشتر در خود نیز همچنین. [2] [3]
دریغا ، که این تعلیم نادرست، در کلیسای معاصر و خادمان سرشناس آن نیز نفوذ بسازیی داشته است. امید است که این نوشتار سوتفاهماتی در باب تعالی پسر را حل نماید.
کتاب مقدس اظهار میدارد که نه تنها خدای پدر ، بلکه کل تثلیث و کل ذات الهی، توسط بشر فانی ، نادیدنی و غیر قابل رؤیت است. بدین ترتیب میتوان خدای پسر و خدای روح القدس نیز اشخاصی نادیدنی و متعال دانست. خدای پدر پسر و روح القدس تنها خداییست «که نتوان به آن نزدیک شد و آن را هیچ کسی ندیده و نتواند دید» :
او را که تنها وجود فناناپذیر است و در نوری سکونت دارد که نتوان به آن نزدیک شد، او را که هیچکس ندیده و نتواند دید، تا ابد حرمت و توانایی باد. آمین. (اول تیموتائوس 16:6)
اگر بر آن باشیم تا این آیه را صرفا پیرامون پدر بدانیم سپس باید پدر را به عنوان «تنها وجود فنا ناپذیر» بپذیریم و از این روی خدای پسر و روح القدس را فانی طلقی خواهیم نمود. در این صورت است کتاب مقدس را نقض خواهیم کرد که فرنود بر نادرستی تفسیرمان است . پس مخاطب این آیه نه تنها خدای پدر ، بلکه ذات الهی و تمام تثلیث است که طبعا طبیعت هر سه شخص پدر پسر و روح القدس را نیز در بر میگیرد.
به هر روی ، پیروان الاهیات اکانامی، به چندی آیه توسل نموده که از جمله ی آنها كولسيان 1 : 15 ، عبرانیان 1:3 و ... میباشند:
او صورت خدای نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش (کولسیان 15:1)
خدای این عصر ذهنهای بیایمانان را کور کرده تا نورِ انجیلِ جلالِ مسیح را که تصویر خداست، نبینند. ( دوم قرنتیان 4:4)
اما آیا "تصویر خدا" بودن مسیح ، فرندویست بر رؤیت ذاتی و نا متعال بودن پسر؟ یا اینکه همذات بودن پدر و پسر؟ پولس رسول در فراز های فوق مسیح را چون آینه ای در نظر گرفته که تصویر ذاتی پدر را در بر میگیرد و منعکس می نماید: پسر عین پدر است ، و هر آنچه از پدر است از آن پسر نیز میباشد. شرح این موضوع را در رساله ی دوم به قرنتیان باب 3 آیه ی 18 میابینم:
و همۀ ما که با چهرۀ بیحجاب، جلال خداوند را، چنان که در آینهای، مینگریم، بهصورت همان تصویر، از جلال به جلالی فزونتر دگرگون میشویم؛ و این از خداوند سرچشمه میگیرد که روح است.
بدین سان ، چنانچه پدر متعال باشد ، پسر نیز ،که بازتابی از ذات پدر است، متعال خواهد بود ، چنانچه پسر قابل حلول باشد ، پدر نیز چنین خواهد بود ، چنانچه ذات پدر غیر قابل رؤیت باشد ، همانا پسر نیز ذاتا چنین خواهد بود.
با این حال نکته ی قابل تامل که در تایید موضوع فوق میباشد ، این است که تابحال ، بشر فانی ، پسر ،که تصویر ذاتی پدر است را آنگونه که هست ندیده. مسیح در انجیل یوحنا 9:14 میفرماید: «هر که پسر را دیده ، پدر را دیده است». این در صورتیست که یوحنای انجیل نگار در رساله ی نخستینش باب سه آیه ی دو اظهار میدارد که مسیح(خدای پسر) را در روز رستاخیز "آنطور که هست" خواهیم دید یا در زبانی دیگر پسر را تا پیش از رستاخیز آنگونه که هست ندیده ایم.
... امّا میدانیم آنگاه که او(مسیح) ظهور کند، مانند او خواهیم بود، چون او را چنانکه هست خواهیم دید.(اول یوحنا 2:3)
آخرین مهر تایید بر این آموزه ، مبنی بر تعالی و عدم رؤیت خدای پسر را میتوان در انجیل لوقا باب 10 آیه ی 22 یافت نمود:
و بهسوي شاگردان خود توجّه نموده گفت: «همه چيز را پدر به من سپرده است. و هيچكس نميشناسد كه پسر كيست، جز پدر و نه كه پدر كيست، غير از پسر و هر كه پسر بخواهد براي او مكشوف سازد.» (لوقا 22:10)
زین سان ، پسر را نمیتوان تشخص و بعد متجلی «ذاتی» خدا دانست ، جرا که هیچ شخصی وی را ذاتا رؤیت ننموده و بدین جهت «هیچ کس نمیشناسد که او کیست جز پدر»
«آیا اختلاف پدر و پسر در تعالی امکان پذیر است؟»
نکته ای که در "مقاله ی خدای مسیحی" ، اثر دکتر مهرداد فاتحی ، نظرم را بخود جلب نموده بود ؛ نسبت دادن تعالی به خدای پدر و حلول به خدای پسر و روح القدس بود. ایشان به طور واضح داو عدم تعالی پسر و روح القدس را نکرده بودند با این حال از مطالبشان چنین بر می آمد که صرفا پدر را ، بعد متعال خدا محسوب مینمایند که بر خلاف دو بعد دیگر(پسر و روح القدس) حلولی در تاریخ ندارد.
سوالی که حال مطرح میشود این است که دکتر فاتحی بر چه اساس و معیاری این تفاوت ها را تعیین کرده است؟ بر اساس ذات(essence) اشخاص خداوند؟ بر اساس عرض(accident) آنان؟ یا روابط درون ذاتی خدا؟ بر اساس کدامین معیار ها دکتر فاتحی، پدر را متعال خوانده و پسر را حلولی(و به احتمال غریب به یقین نا متعال)؟
اگر سخن ایشان بر ذات الهی دلالت داشته باشد پس سپس تفاوتی در ذات پدر و پسر بوجود خواهد آمد. چرا که ذات یکی متعال خواهد بود و ذات دیگری خیر. این موضوع تعالیم مسیحیت راستین و مکاشفات خدا را نقض مینمایند که پدر و پسر را اشخاصی همذات معرفی نموده اند.
اگر تفاوت ها بر عرض (accident) اشخاص تثلیث استوار میباشند ، باز هم ادعایی نابخردانه بیش صادر نفرموده اند چرا که ذات اقدس الهی عاری هر هرگونه عرض است. آگوستین قدیس در ایباره مینویسد:
... ذات ها یا طبایع ، صفات عرضی میپذیرد که به تغییر هایی بزرگ یا کوچک در آنها می انجامند. از این روی وجود چنین صفات عرضی در خدا محال است [چرا که ذات خدا غیر قابل تغییر است.] [4]
صفات یا محمول های عرضی ، صفاتی برون ذاتی یک وجود میباشند. درواقع بود یا نبود آنها تاثیری بر ذات آن وجود ندارد. برای مثال رنگ مو ، قد ، وزن یا ... یک انسان از محمول های عرضی وی میباشند چرا که بر انسان بودن شخص(ذاتش) تاثیری نمیگذارند. حال اگر خدا چنین صفات عرضی داشته باشد پس این صفات ازلی و ابدی نخواهند بود (چرا که در این صورت صفات ذاتی محسوب خواهند شد) پس وجود چنین صفات موقتی در خدا فرنود بر تغییر در وی است و از آنجایی که خدا وجود کامل و غیر قابل تغییر است پس تغییر در وی محال است.
آخرین گزینه ی باقی مانده ، صفاتی میباشند که در روابط متقابل درون ذاتی خدا تعریف میشوند. آیا میتوان تعالی و حلول را از جمله ی این صفات دانست؟ مسلما خیر! بار دیگر به سخنان گرانبار آگوستین رجوع میکنیم:
گفته شد که در خدا هیچ «حامل عرضی» موجود نمیباشد ، چرا که در وی چیز متغییری موجود نیست. با این حال ، هر چیزی در برابر خداوند گفته شده است صرفا بر اساس «ذات» نیست ؛ چراکه بر اساس «رابطه با چیزی» گفته شده است. همچون (خدای)پدر در رابطه با (خدای) پسر و پسر در رابطه با پدر. [5]
در زبانی دیگر اقنوم پسر ، پسر است ، بدلیل وجود پدر و رابطه ی متقابل وی با پدر. صفت "پسر" ذاتی نیست ، چرا که در رابطه با دیگری تعریف میشود و نه بر اساس وجود خود شخص پسر . این صفت عرضی هم نیست چرا که ازلی و ابدی (eternal) میباشد، از آنجایی که روابط متقابل اقانیم پدر و پسر ازلی و ابدی میباشند. حال سوال این است که آیا "تعالی" هم در روابط اشخاص خدا تعریف میشود؟ آیا روابط متقابل هستند که باعث وجود صفت "متعال" میگردند؟ مسلما خیر. خداوند، متعال است، بخاطر خود وجوش و ذاتش و این صفت به هیچ وجه در روابط متقابل تعریف نشده و نمیشود.
بر آیند اینکه ؛ دکتر مهرداد فاتحی برای نسبت دادن تعالی به پدر و عدم تعالی به پسر نمیتوانند به «صفات عرضی» و «روابط متقابل درون ذاتی» توسل نمایند پس به اجبار میبایست این تفاوت های پدر و پسر( در تعالی را) از ذات این دو شخص بدانند که به عدم همذات بودن اشخاص پدر و پسر و تعدد خدایان می انجامد. این آموزه نه جایی در کتاب مقدس و مسیحیت راستین دارد و نه در منطق و عقل آدمی. از این روی است که یک مسیحی میبایست نه تنها اقنوم پدر ، بلکه کل ذات الهی را متعال و غیر قابل رؤیت بداند ، «او که تنها وجود فناناپذیر است و در نوری سکونت دارد که نتوان به آن نزدیک شد؛ او را که هیچکس ندیده و نتواند دید، تا ابد حرمت و توانایی باد. آمین.»
[1] تعالی، (transcendence) بیش از هر چیزی به چم مافوق بودن و خارج از حدود است دانشنامه ی britannica مدخل religious experience ، بخش The structure of religious experience » The self and the other.
[2] در زبانی دیگر: طبق سخن آن افراد مسیح هم در ذات الهی(خدای پسر) و هم در ذات انسانی(جسم) خویش قابل رؤیت بود.
[3] Saint Augustine , De Trinitate , book II , chapter 3 , section 14
[4] Saint Augustine , De Trinitate , book V , chapter 2 , section 3
[5] Saint Augustine , De Trinitate , book V , chapter 5 , section 6
